توی اتوبوس بهتره جایی بشینم که بیشترین دید رو روی صندلیهای خالی داشته باشم. اینطوری آمار تعداد صندلیهای خالی رو همیشه دارم. با داشتن این اطلاعات به محض سوار شدن یک مسافر سالخورده میدونم که فرد سالخورده سرپا خواهد بود یا نه و در صورتی که صندلی خالی وجود نداشته باشه میتونم سریعا بلند شم و جام رو بهش تعارف کنم و به عنوان یک قهرمان تا موقع پیاده شدن به خودم افتخار کنم.
ولی اگه جایی بشینم که دیدم کور باشه و ندونم که صندلی خالی وجود داره یا نه ممکنه بلند شم و ضایع شم.
فرض کن یه پیرمرد شدید سالخورده میاد که یه پا هم نداره. اگه ندونم صندلی خالی وجود داره و بلند شم و ضایع شم چی؟ البته از لحاظ شرعی همون لحظه که تصمیم بگیرم بلند شم ثواب رو میگیرم، چه پیرمرد جای من بشینه، چه بلند شم وضایع شم و دوباره بشینم سر جام. از دید غیرشرعی البته صرفا یه کار بیهوده انجام دادم.
اگه ریسک ضایع شدن رو به جون نخرم و توی بلند شدن تعلل کنم و هیچ صندلی خالی دیگهای نباشه و یه جوون قهرمان دیگه که آمار صندلیهای خالی رو داره زودتر از من بلند شه و جاش رو بده به حاجی چی؟ اگه ملت فک کنن سنگدلم چی؟ آیا ضایع شم بدتر هست یا اینکه به عنوان سنگدلترین مسافر اتوبوس برچسب بخورم؟
پس خوبه که جایی بشینم که آمار صندلیهای خالی رو داشته باشم.
ولی کدوم صندلی برای نشستن خوبه؟ من فقط اینو میدونم که کدوم صندلی برای نشستن خوب نیست.
اگه روی جلوترین صندلی اتوبوس رو به سمت راننده بشینم، به ازای هر پیرمردی که سوار میشه، اگه صندلیهای توی محدوده دیدم پر باشن مجبورم یه دور ۱۸۰ درجه کلّم رو برگردونم و صندلیهای پشتم رو اسکن کنم و آمار صندلیهای خالی رو به روز کنم. ولی ملت که نمیدونن من دارم برای کار خیر کلّم رو میچرخونم و سمت بانوان رو اسکن میکنم. اونا ممکنه فک کنن دارم برای امر خیر اسکن میکنم. که در این صورت میشم هولترین مسافر اتوبوس.
اگه اسکن نکم و سناریوی پاراگراف قبلی پیش بیاد میشم سنگدلترین مسافر. اسکن کنم میشم هولترین.
ممکنه همهی این موارد رو رعایت کنم و آمار صندلیهای خالی رو به صورت لحظهای داشته باشم و پیرمردی سوار شه و در کسری از ثانیه جام رو بدم بهش. ولی قضیه به همینجا ختم نمیشه.
اون پیرمرد ممکنه فرشتهترین یا کثیفترین پیرمرد شهرمون باشه. اگه جام رو در کسری از ثانیه بدم به کثیفترین پیرمرد شهر چی؟ از کجا بدونم اون کثیفترین هست؟ ملت چی فک میکنن؟
البته این بستگی داره که ملت بدونن که اون پیرمرد کثافتترین هست یا نه.
اگه اونا بدونن و من ندونم و جام رو بدم میشم حامی کثیفترین مسافر اتوبوس.
اگه من بدونم و بقیه ندونن و جام رو ندم میشم سنگدلترین مسافر اتوبوس.
اگه من بدونم و بقیه ندونن و جام رو بدم چطوری با وجدانم کنار بیام.
اگه بعضی بدونن و بعضی ندونن و من بدونم و جام رو ندم میشم سنگدلترین مسافر اتوبوس.
اگه بعضی بدونن و بعضی ندونن و من ندونم و جام رو بدم میشم قهرمان و حامی کثیفترین مسافر اتوبوس.
مثلا فرض کن هنری کیسینجر سوار اتوبوس شه. خط ۱ ایستگاه شاهچراغ. جای خالی وجود نداره و من هم نشستم. من متوجه میشم که هنری کیسینجر سوار شده ولی احتمال اینکه بقیه بدنن این کیه و جه بلایی سر دنیا آورده چنده؟
چیکار کنم؟ به بقیه توضیح بدم این کیه؟
اصلا من کی هستم که بخوام قصاوت کنم هنری کیسینجر لایق جایگاه من توی اتوبوس هست یا نه. مگه من قاضی هستم؟ آیا ما مسافرین اتوبوس سوگندنامهای امضا کردیم که داخلش گفته جامون رو به هر پیرمردی جدای از نژاد، دین، مذهب، نگاه سیاسی، ملیت بدیم؟ آیا باید همچین اساسنامهای تنظیم کنیم و شهرواندان رو مجبور کنیم سوگند یاد کنن؟ احتمالا نه.
آیا باید لیست سیاهی از پیرمردای کثیفت شهرهامون درست کنیم و بچسبونیم رو در و دیوار اتوبوسهامون؟ آیا به پیرمردای کثیفت شهرمون یه بازوبند بدیم نشانه گذاریشون کنیم؟
من کی هستم که قضاوت کنم هنری کیسینجر لایق برخورد درخور یک شهروند سالمند هست یا نه. اصلا هنری کیسینجر شاهچراغ چیکار میکرده؟ شاید رفته توبه کرده. آیا من میدونم توبش قبول شده یا نه که بخوام جام رو بهش بدم یا نه؟ من کی هستم که قضاوت کنم.
اصلا شاید اگه من جام رو به کثیفترین پیرمرد شهر بدم این عمل خیرخواهانه من بذر نوری در دل اون کثافت بکاره و باعث تغییر مسیرش بشه.
به هر حال من ساعتهای فراوان، سرپا، در اتوبوس، به این موضوع فک کردم، بهینهترین کار در همچین سناریویی اینه که با سوار شدن هر پیرمردی در اتوبوس، در صورتی که هیچ صندلی خالی وجود نداشته باشد، باید در کسری از ثانیه از جام بلند شم و پیاده شم و تا ایستگاه بعدی پیاده برم. اینجوری سرانجام اون صندلی خالی و اون پیرمردِ احتمالا جنایتکار، به کائنات برونسپاری میشه و خودم از معادله حذف میشم.